تاریخ رابطه امام با اصلاح طلبان و اصولگرایان
رابطه اصلاح طلبان با امام خمینی یکی از نکاتی است که تبیین تاریخ آن برای نسل معاصر مفید است. در سیر تاریخی باید به این نکته توجه داشت که در دوران امام خمینی مجموعه سیاسی ای با تابلوی اصلاحات وجود نداشت. اساسا" این تعبیر مصطلح نبود. اما در آن دوران عمدتا" دو جریان وجود داشت که یکی با عنوان جریان چپ شناخته می شد و دیگری جناح راست نام داشت. جریان چپ در سیاست خارجی مواضع ضد استکباری تندتری داشت. نمونه بارز آن تسخیر سفارت آمریکا در ایران بود که یکی از بارزترین نمونه های عملکرد جریان چپ بود. در سیاستهای داخلی جریان چپ، به اقتصاد دولتی که به تعبیری عدالت محورتر بود پایبند بود و در حکومت داری عرفی تر می اندیشید و در آزادیهای فردی نسبتا" مواضع معتدلتری داشت. جریان راست، مواضع ضد چپ جهانی و کمونیستی را جدی تر می گرفت و با سیاستهای اتحاد جماهیر شوروی بیشتر از سیاستهای آمریکایی مخالفت داشت. در سیاستهای اقتصادی هم بنا به همین مبانی به تجارت آزادتر و دوری جستن از تقسیم کوپنی در ایام جنگ و بنوعی باورهای لیبرالی اقتصادی را بیشتر می پسندید. در امر حکومت داری، نگاه فقه محور داشتند و کمتر سیاست را عرفی می دیدند. این البته در شرایطی است که دنیا در تب روشنفکری چپ بود و آمریکا در افکار عمومی ایران و در بین احزاب و گروههای سیاسی ایران هم مورد نفرت فراوانی بود. به همین دلیل کسی نمیتواند در حمایت اکثریت جدی افکار عمومی از مبارزه با آمریکا در آن ایام تردید کند و به همین دلیل وقتی امام خمینی بحث اسلام ناب محمدی و اسلام آمریکایی را مطرح کردند، به نفع جناح چپ تلقی شد و با همین شعار به دلیل حمایت مردم از شعارهای ضد آمریکایی با تبلیغات جناح چپ، مصداق اسلام آمریکایی در افکار عمومی جناح راست شناخته شد و امکان ورود به مجلس را پیدا نکردند. البته هر دو جناح خود را تابع امام خمینی میدانستند و اگر چه هر دو جناح مورد لطف امام بودند اما لااقل افکار عمومی نمیتوانست این را نفهمد که جناح چپ آن روز مورد علاقه و احترام بیشتر امام هستند. بیشتر مسئولان منتخب امام از جناح چپ بودند. قدرت اصلی در اختیار آنان بود. نخست وزیری که کارهای اجرایی را در دست داشت، قائم مقام رهبری، اکثریت بیت امام، بیشتر نمایندگان و مسئولان قضایی همه از جناح چپ بودند. البته بعد از امام خمینی این معادله قدرت بیشتر به نفع جناح راست تغییر کرد. شرایط جهانی هم به هم ریخت. دوری از قدرت و تفاوت نسبی ذائقه عمومی تحت تاثیر فضای دوران سازندگی، چرخش رئیس جمهور وقت به طرف راست، منظومه ذهنی جریان چپ دوران امام را دچار دگرگونی کرد و اگر چه آن مجموعه به صورت متمرکزی به عنوان دوست و همکار در کنار هم مانده بودند، اما اکثریت آنان را نمی شد در تعاریف مصطلح جزء جریان چپ به حساب آورد. در انتخابات ریاست جمهوری ۷۶ که منجر به برگزیده شدن آقای خاتمی شد و سپس آن مجموعه به جریان اصلاحات اشتهار یافت، تلاقی دو جریان اصلی در کشور بود. جمعی از هواداران آقای خاتمی همان مجموعه چپ دوران امام بودند که به صورت طبیعی به دلیل حاکمیت جناح راست دیروز و تابلوی راستی داشتن رقیب آقای خاتمی، به ستاد آقای خاتمی پیوستند و انصافا" هم تلاش خستگی ناپذیری انجام دادند. نیروهای انقلاب که از دوران امام با این مجموعه همراهی داشتند و تعدادشان فراوان بود نیز در زیر همین خیمه و با هدایت این مجموعه چپ که خود آقای خاتمی هم در دوران امام یکی از آنان شناخته می شد قرار گرفتند. جریان دیگری که به این مجموعه و به عنوان بدنه جدی رای دهندگان به آقای خاتمی در صحنه حضور پیدا کردند، هیچ نسبتی با مبانی چپ نداشتند. آنها بیشتر براساس گفته ها و عملکرد شخص آقای خاتمی که از جامعه مدنی، اسلام سازگار با دموکراسی، و حمایت از کرامت انسان و آزادیهای فردی صحبت میکرد و نیز به دلیل عدم حمایت از رقیب، که حمایت بخش رسمی حاکمیت را در پرونده انتخاباتی اش داشت به این اردوگاه پیوستند. با این سیر تاریخی نمی توان از نوع رابطه امام با اصلاح طلبی ادعای موافقت و یا مخالفتی برداشت کرد. در دوران امام این بستر و این اصطلاح و حتی مفهوم این اصطلاح مطرح نشده بود. اما این مشخص بود که اکثریت اصلاح طلبان - ونه مفهوم اصلاح طلبی- از کسانی بودند که در دوران امام به خاطر چپ بودنشان از نزدیکان و حامیان امام بودند و ارتباط امام با آنان بیشتر از جناح راست صمیمی بود و نگاه امام به آنان برای اداره حکومت مثبت تر بود. با این نگاه نمی توان تردید کرد که از نظر شخصی حداقل یک بخش جدی از دو مجموعه پدیدآورندگان اصلاحات و دوم خرداد، از نزدیکان امام و مقربین ایشان بودند. به این دلیل اصلاح طلبان ادعای قرابت بیشتری با امام دارند. اما واقعا" بررسی تحلیلی در این مورد انجام نشده است که از نظر مبانی، اصلاح طلبی با هر قرائتی چقدر به اصول و مبانی اصلی امام خمینی قرابت دارد. آن چه که دو طرف اصولگرا و اصلاح طلب در شرایط فعلی برای پیروی از خط امام برای خود استناد می آورند، اولا" بیشتر به رفتارهای موردی امام استناد می شود و نه مبانی امام و ثانیا" در اکثر موارد، مورد نقض هم دارد. اگر واقعا" برای اصولگرایان فعلی و اصلاح طلبان کنونی، مبانی روشنی ارائه شود و آنها به اصول و مبانی امام عرضه شود، میشود فهمید که رابطه امام با اصولگرایی و اصلاح طلبی چیست. در شرایط فعلی با نگاه تاریخی بیشتر می توان رابطه امام با اصولگرایان و اصلاح طلبان و یا راست و چپ دیروز و نه اصولگرایی و اصلاح طلبی را تبیین کرد. اگر چه به این اصل مهم هم باید توجه داشت که یکی از بزرگترین خصوصیات امام این بود که شرایط زمان و مکان را در فقهش بیش از دیگران مورد توجه قرار می داد و همین روشن بینی او را رهبر انقلاب اسلامی کرد.

محمد علی ابطحی