جامعه ای درست شد که کمترین همخوانی با آرمانهای امام و شهیدان نداشت.آرمان امام راحل جامعه ای بود که فقر و فحشا و فساد وتباهی در آن بحداقل میزان خویش میرسید.شهیدان ترسیم گر جامعه ای عاری از فساد و مدینه و آرمان شهری خالی از فقر بودند.شهیدان وقتی می رفتند اطاعت از امامی را توصیه کردند که دغدغه سفره خالی فقرا را داشت .البته ایستادگی مقام معظم رهبری و پایداری ایشان در حوزه های مختلفی چون استکبار ستیزی ،مقابله با ثروتهای باد آورده  و... جلو خیلی از مسائل را گرفت والا دون صفتان و متحجران و عربزدگان معلوم نبود چه بر سر مردم می آوردند؟

زمانی عرف گردیده بود قبل از اینکه فردی را بشناسند از هواداری وی پرسش می نمودند.جنبشی است.فدای است اقلیت و یا اکثریت است .مجاهد خلق یا انقلاب میباشد و بعدها هم با محدود شدن جریانات سوال میکردند چپ است یا راست.و در این اواخر هم که اصلاح طلب است یا اصولگرا!و البته در آینده نزدیک هم که معلوم است که تفکیکات محدود خواهد گردید به داخل جریان اصولگرایی.

در منشور برادری امام راحل در جواب به سوال انصاری در خصوص دو جریان عمده زمان ایشان هر دو طرف را دلسوزان انقلاب نامید و مقام معظم رهبری در موارد متعدد یک گرایش را از نزدیکی به غرب و دیگری را از جمود فکری و تحجر بر حذر داشتند.اما در این میان آنچه که حائز اهمیت است تعمق در استراتژی استکبار و ضدانقلاب در حمایت از یک تفکر بمنظور جدا نمودن طیف گسترده ای از نزدیکان امام و دلسوزان انقلاب در دهه چهارم انقلاب است که توسط عده ای (شاید بتوان گفت ساده لوحان و فرصت طلبان)در داخل دامن زده شد و موجبات فاصله یافتن اصلاح طلبان از نظام گردید نکات بارز فراوانی را بهمراه دارد که می بایست توسط آسیب شناسان مورد بررسی عمیق قرار گیرد.فاصله ای که متاسفانه هر روز و هر روز بیشتر و عمیق تر گردیده و عدم نزدیکی دیگر باره را در اذهان تداعی می نماید.گاها امر بر فردی مشتبه شده و خود را در جبهه ای می یابد که کوچکترین سنخیتی با آن ندارد.طوری با سیستمی که خود در باروری آن نقش اساسی دارد در می افتد که گویی لجاجتش نمی گذارد درون و بیرونش یکی باشد.از دیروز کینه هایی سر کوفته دارد که موجبات یکه تازی های غیر اخلاقی امروزینش را سبب شده واعمال نابخردانه استمرار فضای جهنمی را برای فردا بدنبال خواهد داشت.مطمئنا رقابت در میادین ورزشی،سیاسی،علمی و اجتماعی در صورتی معنی می یابد که رقیبان مختلف مهارتها و قابلیتهای گوناگون و متفاوتی داشته باشند.اگر سلایق و گرایشات مختلف حضور چشمگیر در صحنه نداشته باشند رقبا انگیزه ای برای حضور نداشته و دلسردی جناح پیروز را نیز در پی خواهد داشت.توصیه اینجانب به طرفین دعوا در شرایط حساس کنونی استقبال از حضور رقباست.مقام معظم رهبری تعبیری به این مضمون دارند که در صورتیکه تفکرات گوناگون در فضایی سالم عرضه گردد مردم همیشه طرف حق را بر می گزینند و این عبارت ایشان مختص ایران نبوده و همه گیری جهانی دارد.مطمئنا طرفین دغدغه هایی قابل تامل دارند عده ای دغدغه اسلام ناب محمدی با شاخصه هایی اصلاح طلبی یا اصولگرایی دارند.برخی خود را لیبرال میخوانند ولی آموزه های لیبرال را نشناخته و شاید عملکردی متناقض با آن دارند.البته شایان ذکر است که اغلب نظریه های وارداتی هم بصورت ناقص وارد کشورها میگردد و علاوه بر عدم سنخیت با فرهنگ های بومی نقیصه عدم عرضه کامل را نیز دارا میباشد.عده ای خویشتن را اصولگرا میدانند در حالیکه مشخص نیست کدامین اصول مد نظرشان است.اصولی خود ساخته و یا منطبق بر ارزشهای اسلام ناب محمدی!یادم می آید می گفتند عده ای از اعضای سازمان مجاهدین خلق که در اول انقلاب مارکسیسم شدند طوری به تناقض رسیده بودند که برخی ها می گفتند ناخودآگاه پاره ای از تعالیم و احکام دینی را در زبان انکار می نمایند ولی در عمل بجا می آورند مثلا وقتی غسل بر گردن داشتند بی آنکه خود بخواهند آنرا بجا می آوردند.همان قبلا اشارتی کردم به اینکه به چیزی که باور ندارند معترفند در ورطه ای گرفتار می گردند که بازگشت از آن شهامت میخواهد در سیستمی می افتد که اعتقادی به آن ندارند. و در این میان کثیرند جریانات و گروهی که از آب گل آلود ماهی میگیرند و پاشنه کفش گیرافتادگان را می کشند.عده ای مبانی اسلامی را مشابه مارکسیسم میدانستند و علی (ع) را نزدیک به این جریان الحادی معرفی میکردند و برخی حتی در ردای عالم دینی تعالیم اسلامی را عین سرمایه داری معرفی میکردند.گفتم که گاهی آدمی به چیزی که می گوید باور ندارد.بهر حال فاصله یافتن دلسوزان نظام از همدیگر و فاصله گرفتن یکی از جناحهای تاثیر گذار از نظام آفتهایی دارد که عبارتند از:1- عدم بهره مندی نظام از شایستگی و قابلیت فردی 2- عدم باروری سیاسی جامعه بدلیل عدم حضور یکی از جناحهای قدرتمند 3- قدرت یافتن طبقه ای جدید از عناصر بی تفاوت که متاسفانه در زمینه های اقتصادی اجتماعی و سیاسی ملموس تر بوده است.4- کمتر شدن نشاط سیاسی