روزی در ایام عید قربان، دختر امیرالمؤمنین(ع) و گردنبندی از بیت المال – با ضمانت – به عاریه گرفت که پس از سه روز بازگرداند؛ امیرالمؤمنین(ع) چنان بر مسئوول بیت المال خشم گرفت که گفت اگر دخترم آن را به ضمانت نگرفته بود، دست او را به نام دزد بیت المال قطع می کردم. آن گاه سطح برخورد را عوض کرد و از مؤاخذه یک مسؤول مالی به اندازه بلندای آفتاب بالاتر برد و به خود دختر درباره ضرورت مساوات در جامعه اسلامی سخنی گفت که چون خورشید تا هماره، لحظات حیات بشری را گرم و سرشار می سازد. فرمود: «آیا همه زنانی که از مدینه به کوفه آمده اند امروز این چنین گردنبندی دارند که تو می خواهی داشته باشی؟ ای دختر علی! مگذار شیطان بر تو مسلط شود.» (یعنی تفاوت و فاصله های طبقاتی، از اعمال پلید شیطانی است، و بر باد دهنده جامعه و ارزش ها)